نوشته هایی مثل هیچکس
بنام خدای مهربون سلام... عمو میشه خودتون رو معرفی کنین؟مثلا اسمتون رو بگین ، بگین چند سالتونه..خودتون رو بیشتر معرفی کنین؟ اسمم داریوش فرضیائی هست و متولد ایران هستم!! متولد ایران هستید؟ بله ، متولد ایران هستم..بعد....۱۶۷ سانتی متر قد دارم ، وزنم هم ۶۹ کیلوه..البته بدون کفش ها...با کفش میشم ۷۰ کیلو کامل!! بله...اما چشاتون قهوه ایه مگه نه؟ شما توی نور این شکلی می بینین و گرنه من چشام قهو ه ای نیست!! اما زمانی که خون جلو چشامو بگیره همه چیز و قهو ه ای می بینم بله مرسی... بله...بهتره بگین متشکرم ، ها؟؟چون مرسی کلمه فرانسویه چشم...متشکرم عمو جون ، عمو شما بچه هم دارین؟؟اگه ندارین دوست دارین شیطون باشه یا نه؟ نخیر..من بچه ندارم ، یعنی فعلا ازدواج نکردم اما اگه داشته باشم دوست دارم شیطون و بامزه باشه چون اصلا بچه باید بپره بالا بپره پایین!! اما بگم ، شیطونی که من مد نظرم هست ، شیطونیه که باعث آزار و اذیت دیگران نشه همه ی ما شما رو خیلی شیطون و شلوغ می بینیم ، شده تا حالا با شیطونیتون کسی رو هم اذیت کنین؟ نمی دونم.اما دوست دارم با شیطونی هام باعث آزار کسی نشم...من دوست ندارم کسی رو اذیت کنم..دلم می خواد باعث شادی دیگران بشم..دیگه اینکه ، اگه شیطونی هام اذیت کردن باشه پس باید مامانم هم اذیت بشه ، چون من تو خونه هم یه خورده شیطونم عمو شما از سوسک می ترسین؟ ترسیدن که نه...اما وقتی می بینمش یه جوری میشم.مخصوصا وقتی که دمپایی رو برمیدارم تا بهش حمله کنم ، اونم فرار میکنه یه جوری میشم بیشتر از همه از چه حیوانی می ترسین؟ بیشتر از مار می ترسم عمو ، چرا اینقدر سر به سر تهیه کننده میذارین؟ یکی از راه های ابراز محبت سر به سر گذاشتنه!! منم چون دوسش دارم سر به سرش میذارم ، البته خدا از دلم بشنوه!!! اگه یه روزی با تهیه کننده قهر کنین ، کدومتون زودتر پیش قدم می شین واسه آشتی؟ ما تا حالا قهر نکردیم ، اما بحث کردیم...اونم به خاطر برنامه ، وقتی هم بحث می کنیم من میرم اونور و اونم میاد اینور ، یه نفرم وسط می ایسته که دوباره ما دوتا رو به هم بچسبونه تا با هم آشتی کنیم پس هر دوتا با هم؟ هر دوتا با هم عمو پورنگ شما واقعا از ایران خانوم می ترسین؟ ایران خانوم همسایه ی بالایی منه..اگه کار اشتباهی انجام بدم ، آره می ترسم. بنده خدا همسایه س دیگه خب منم گاهی اوقات اشتباه می کنم و از اشتباهی که کردم می ترسم عمو ، لطفا احساستون رو راجع به کلمه هایی که میگم ، بگین؟ مشتی پورنگ: یاد باقالاقاتوق می افتم ، چون این کلمه شمالیه ببلی: شیطون و بامزه تمشک: مرباش خیلی خوشمزه اس ، احساس خوردن دارم آخرین باری که گریه کردین کی بود؟ حدودا یه ماه ، شایدم یه ماه و نیم پیش واسه چی؟ آخه داشتم پیاز خورد می کردم!! برای کلماتی که میگم ، یه جمله ی کوتاه بگین؟ تهیه کننده: خدایا ازت میخوام این تهیه کننده رو سرافرازش کنی ، چون واقعا زحمت می کشه تمشک: مربای تمشک خیلی خوبه مرغانه: همون تخم مرغ ، اما به زبان گیلانی تا حالا شده سربه سر کسی بذارین؟مثلا شما خوب تقلید صدا می کنین...تا حالا شده واسه سربه سر گذاشتن کسی صداتون رو عوض کنین؟ آره ، مثلا بعضی موقعها که بعضی ها خیلی اذیتم می کنن ، همش زنگ میزنن و مزاحمت ایجاد می کنن با یه صدای دیگه میگم نه ایشون نیستن یه ساعت دیگه تماس بگیرین کدوم یک از آهنگهاتون رو بیشتر از همه دوس دارین؟ بهتر نه بهترینه و اردک تک تک رو خیلی دوست دارم ، مامان بابا رو هم همینطور چون خاطره ی خوبی ازش دارم ، درقندون لب خندون رو هم خیلی دوست دارم عمو پورنگ ، پورنگ بهتره یا فرضیائی؟ هر چی که بچه ها بپذیرن بهتره ( اینجا عمو به بچه های تو سالن نگاه می کنه و ازشون می پرسه) بچه ها عمو پورنگ بهتره یا فرضیائی؟ بچه ها: عمو پورنگ باشه من همون عمو پورنگ باقی می مونم..به شرطی که اشتباه نگیرین ، آخه یه روز یه نفر بهم گفت عمو کلنگ!! منم گفتم من پورنگ هستم چطور شد که مجری کودک شدین؟ من کارم رو با رادیو شروع کردم ، یه روز یکی از دوستان تماس گرفت و گفت تلویزیون داره تست میگیره واسه گروه کودک..شما هم برو تست بده ، منم رفتم تست دادم...بعد از ظهرش باهام تماس گرفتن و گفتن بیا برای ضبط !! عمو ، تا کی کار کودک رو ادامه میدین؟ تا زمانی که حس کنم حرفی برای گفتن دارم ، تکراری نشدم و بچه ها همچنان قبولم دارن
اینم یکی دیگه....
چهارشنبه شب بلاخره دل آسمون به رحم اومد و یه خورده سخاوت به خرج داد...اولین برف زمستونی مشهد رو سفید پوش کرد از خوشحالی مثل یو یو شده بودم دیروز صبح با خوشحالی از خواب بیدار شدم ، کلی ذوق داشتم واسه برف بازی کردن و عکس گرفتن از آدم برفیم...اما در کمال تعجب با این صحنه مواجه شدم چرا برف با همون سرعتی که می شینه به همون سرعت هم آب میشه؟؟
شماره کفش عمو ۴۱ ، و اما اینکه این موضوع کجا عنوان شد..تابستون سال ۸۳ ، یه پسر بچه از لرستان تو مسابقه شرکت کرد...به عمو گفت: من یه جمله به شما میگم به زبون لری ، اگه شما تونستین سه مرتبه تکرار کنین من واستون یه جایزه خوب می فرستم ، عمو هم سه مرتبه تکرار کردن و پرسیدن جایزم چیه؟؟اون پسر بچه گفت: میخوام براتون گیوه بفرستم ، عمو پرسید شماره کفشم رو از کجا می دونی؟ که جواب داد وقتی دوربین رو کفشتون زوم کرده دیدم ، و بعد شماره رو گفت...عمو هم تایید کردن و با تعجب گفتن درسته!! و اما کسایی که تونستن جواب درست رو بدن: آجی تینا ، آجی ژاله ، آجی فائزه (بند انگشتی) ، آجی فاطمه (زارع) ، آجی رز ، آجی شیوا (صرامی) ، آجی دوست جوون (مریم گل من گلی) و...۲۰۰ تا نشد ها؟ اشکالی نداره ، حالا به افتخار همشون..... ولی خدا وکیلی من هنوزم که هنوزه تو کف چشای تیز بین این بچه موندم!! (حالا بزنم به تخته یه وقت چش نخوره) پی نوشت ۲: سوال این پست: کی میتونه بگه پارسال عمو ، بهترین کادوی تولدشون رو از کی گرفتن و اون چی بود؟؟ ( یه راهنمایی ، عمو در تماس با برنامه تازه ها که برای تبریک تولد بهشون زنگ زده بود این مساله رو عنوان کردن) پی نوشت ۳: به نظر شما این قسمت طرح سوال برای هر پست رو ادامه بدم یا نه؟ پی نوشت ۴: شکر خدا حالم خیلی بهتره ، و حالش.....یه دنیا ممنونم ، به خاطر دعاهایی که کردین پی نوشت ۵: رها شدن را آموختم..... پی نوشت ۶: تابعد.....................................................یاحق
چند وقتیه دلم هوای قدیما رو کرده...دلم می خواد از اون موقعها بگم واسه همین آپ اینبارم هم شد قدیمی....یه مصاحبه ی خیلی قدیمی از عمو که تو هیچ مجله ای چاپ نشده آخه این مصاحبه از تلویزیون پخش شد...از خود سیمای کودک...![]()
سال ۸۴...روز جهانی کودک و تلویزیون بود ، خوب یادمه...یه دختر کوچولو با لباس محلی اومد بالای سن . گفت می خواد صندلی داغ راه بندازه!! عمو هم خندیدن و قبول کردن ، راستش اون روز فیلمم تموم شده بود واسه همینم نتونستم برنامه رو ضبط کنم
وگرنه حتما عکساش رو هم واستون میذاشتم
...اما دلم نیومد این مصاحبه ی شیرین رو از دست بدم ، واسه همینم همینجور که عمو جواب میدادن تند و تند یادداشت می کردم...خب دیگه توضیح بسه ، این شما و این مصاحبه ی خاطره انگیز عمو:![]()
دیگه...رنگ چشام آبیه...نوع بینی ام گلابیه!!
اینا مشخصاتمه دیگه...آها ، رنگ موهامم مشکیه...رنگ پوستم گندمیه و در آخر بنویسین عاشق ذرت هم هستم!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مصاحبه ی قدیمی عکس قدیمی میطلبه مگه نه؟؟ این اولین عکسیه که از عمو ساختم...یادش بخیر
:

:
ضمیمه این پست:
:
، یک ساعت تمام زیر برف راه رفتم و ذوق کردم...تازه آدم برفی هم ساختم...ببینین
:
:
نموخوااااااااااااااااام ، آخه من هیچی برف بازی نکردم...
تاره سر آدم برفیم هم آب شده...به خودم تسلیت می گم
![]()
پی نوشت ۱: پاسخ سوال پست قبل:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت
4:36 توسط سولماز ( سودا ، شادترین دختر دنیا )| |








