تبليغاتX
شازده کوچولوی من >
  دیدی...بازم نشد
 
 

با عجله دویدم سمت تلفن و برداشتمش...صداش توی گوشی پیچید:
صفورا _ سلام چطوری؟؟
_ سلام...خوبم ، تو خوبی؟کجایی الان؟تو که گفتی میری تهران...
صفورا _ خب الان تهرانم دیگه
ته دلم واقعا خوشحال شدم..با اینکه قبلا پیشنهادش رو رد کرده بودم اما اون لحظه از ته دل آرزو میکردم که دوباره بهم بگه و اینبار بگم باشه..خیلی زود آرزوم براورده شد...
صفورا _ میگم..هنوزم نمی خوای برم پیش عموپورنگ؟؟
_ .....خب راستش...چرا برو...تو رو خدا ببخشید
صفورا _ دیوونه این چه حرفیه که میزنی ، خوبه خودم پیشنهادش رو دادم ها!!پس بگو از اون روز داشتی واسم کلاس میذاشتی..!!
خندیدم و گفتم: نه بخدا...خب ترسیدم با خودت بگی چه پر روه ، حالا من یه چیزی گفتم اینم از خدا خواسته زود قبول کرد...بخدا راضی نیستم به خا....
حرفم رو قطع کرد و گفت: دیگه از این حرفا نزن که ناراحت میشم..ناسلامتی من دوستتم ، حالا که میتونم اینکار رو بکنم چرا انجامش ندم؟؟
داشتم از خوشحالی بال در می آوردم ، تقریبا جیغ زدم و گفتم: الهی قربونت برم صفورااااااااا بخدا خیلی ماهی خیلی خیلی خیلی...وااااااای...حالا اصلا مامانت قبول می کنن ببرنت اونجا؟؟
صفورا _ آره بابا خیالت راحت ، بهش قبلا گفتم شاید بخوام برم پیش عموپورنگ.راستی چیزی نمی خوای از طرف تو بخرم و بدم بهش؟؟
_ مثلا چی؟؟
صفورا _ چه میدونم...مثلا دسته گلی ، کادویی ، ها؟؟
_ چرا خب...ولی.....آخه با خودت میگی چه رویی داره..تو رو خدا ببخشید
صفورا _ میگی یا بیام مشهد بکشمت؟؟
_ باشه میگم ، میگم...یه دسته گل مریم بخر...خوشگل باشه خب؟؟خیییییییییلی خوشگل هااااا..!!
صفورا _ بله..چشم ، خودم میدونم که باید خوشگل باشه ، اگه خوشگل نباشه که تو کچلم میکنی...!!
انگار دیگه روی زمین نبودم..رفته بودم اون بالاها ، بین ابرا..!! تلفن رو که قطع کردم از خوشحالی جیغ میزدم و مثل بچه ها بالا و پایین می پریدم ، گریه و خندم قاطی شده بود...مامانم مات و مبهوت منو نگاه میکرد...
.
.
ساعت پنج نواخته شد ، دل توی دلم نبود.تمام بدنم یخ کرده بود..انگار که خودم رفته بودم اونجا و قرار بود عمو رو ببینم..قاب عکسش رو گذاشتم کنارم و چشام قفل شد به تلویزیون....
تیتراژ برنامه شروع شد...چقدر زمان کند می گذشت ، به قاب عکسش نگاه کردم..مثل همیشه داشت بهم لبخند میزد ، منم بهش لبخند زدم و گفتم: عمو انگار قراره بعد برنامه خودم ببینمت..!! انگار داره آرزوم براورده میشه..انگار....
بلاخره برنامه شروع شد ، تپش قلبم رو به وضوح حس میکردم...بغضی که تو گلوم نشسته بود کم کم داشت خفم می کرد ، می خواست راهش رو باز کنه و بیاد بیرون..نتونستم بیشتر از این سد راهش بشم ، اشک توی چشمام حلقه زد و نوشته ای که پایین صفحه تلویزیون حک شده بود جلوی چشام تار شد:( ارتباط مستقیم _ عموپورنگ _ مرکز اصفهان )
پلاتو اول که تموم شد با دستای لرزون به صفورا پیامک دادم و ماجرا رو گفتم...باورم نمیشد ، دنیا چقدر بی رحم بود...تنها در عرض چند دقیقه شادی منو به یک غم بزرگ تبدیل کرد...!!
به قاب عکسش نگاه کردم ، همچنان بهم لبخند میزد..تو اوج گریه من هم بهش لبخند زدم و گفتم: دیدی عمو؟؟...بازم نشد!!

 


نوشته شده توسط سولماز ( سودا , شادترین دختر دنیا ) در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 | موضوع:
 
 
  منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
 

  درباره تو!!

*بنام خدایی که در این نزدیکیست*

وقتی تو آمدی به اینجا

من قد یک گنجشک بودم

دنیای من خاکستری بود

تیره ، به رنگ غصه و غم

من با تو آشنا نبودم

اما تو با من دوست بودی

با اینکه قدت هم بلند بود

از کودکیها می سرودی

دنیای تو دنیای من بود

ما شکل هم بودیم ، آری

دنیای ما پر بود از رنگ

از رنگ گلهای بهاری

تو آمدی با مهربانی

قلب مرا هم رنگ کردی

مثل دلت خوشرنگ و زیبا

قلب مرا هفت رنگ کردی....
_________________________

سولماز نوری - 18مرداد 69 - طرفدار

عمو پورنگ (شازده کوچولوی من)
_________________________

دست علی یارتون

خدا نگهدارتون

یا حق......
 
  خاطره ها
هفته سوم دی 1388
هفته دوم دی 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
آرشيو
 
  دوست جونها
هوای عمو پورنگ (از جنس آسمان)
صدیقه عزیزم
عارفه عزیزم
ستاره عزیزم
شیوای عزیزم
مونای عزیزم
سیده نسیم عزیزم
سحر عزیزم
مهسا روحی عزیزم
پریسای عزیزم
ژاله ی عزیزم
زهره عزیزم
رونی عزیزم
تورنگ عزیزم
عاطفه عزیزم
رامینای عزیزم
مظهر گلی عزیزم
شیوا محجل عزیزم
سیده فائزه عزیزم
مریم عزیزم
مریم عزیزم - 2
محیوش عزیزم
دریای عزیزم - 14
مهدیه عزیزم
سیده نرگس عزیزم
زینب عزیزم
سمانه عزیزم
مینای عزیزم
کوثر عزیزم
صباح عزیزم
حسنای عزیزم
مهدیه عزیزم - 2
سمانه عزیزم (فیتیله ای)
فائزه عزیزم - 2
هما نظری عزیزم
شادی عزیزم
ریحان عزیزم
فروغ عزیزم
الهه عزیزم - 2
فاطمه عزیزم
سولماز عزیزم (گل بی همتای من)
فرزانه عزیزم
فاطمه متقی عزیزم
زهرا متقی عزیزم
مائده عزیزم
مریم عزیزم - 3
خاطره عزیزم
زهرا ناظمی عزیزم
مرضیه ی عزیزم (مینوی سابق)
سحر عزیزم - 2
بهار عزیزم
شقایق عزیزم
ملیحه ی عزیزم
تاجیک عزیزم
نسترن عزیزم
اسماء عزیزم
سپیده عزیزم (معصومه)
بهاره عزیزم
پرستوی عزیزم
سمیرای عزیزم
مینای عزیزم (یادگاری)
پری کوچولوی عزیزم
فاطمه عزیزم (خورشید دل)
دریای عزیزم (کلبه مهربونی)
 
  جایگاه ویژه
مای پردیس و شازده کوچولو
آقای داریوش بلادی
عرفان نظر آهاری
سهراب سپهری
بهترین همدم من
وب رسمی شازده کوچولوی من
 
  صاحب خونه
طراح قالب

 

5252525252

سولماز ( سودا , شادترین دختر دنیا )

5252525252

http://5252525252.blogfa.com

شازده کوچولوی من

شازده کوچولوی من

شازده کوچولوی من


*بنام خدایی که در این نزدیکیست*

وقتی تو آمدی به اینجا

من قد یک گنجشک بودم

دنیای من خاکستری بود

تیره ، به رنگ غصه و غم

من با تو آشنا نبودم

اما تو با من دوست بودی

با اینکه قدت هم بلند بود

از کودکیها می سرودی

دنیای تو دنیای من بود

ما شکل هم بودیم ، آری

دنیای ما پر بود از رنگ

از رنگ گلهای بهاری

تو آمدی با مهربانی

قلب مرا هم رنگ کردی

مثل دلت خوشرنگ و زیبا

قلب مرا هفت رنگ کردی....
_________________________

سولماز نوری - 18مرداد 69 - طرفدار

عمو پورنگ (شازده کوچولوی من)
_________________________

دست علی یارتون

خدا نگهدارتون

یا حق...... نوشته هایی مثل هیچکس

شازده کوچولوی من

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar