با هزار جور خواهش و التماس راضیش کرده بودم...می گفت مامانش تو هواپیما به طور اتفاقی عمو پورنگ رو دیده ، می گفت عمو همراه برادرش بوده و داشته می اومده مشهد...مثل اینکه یه سفر معمولی بوده نه کاری....
برگه رو از توی کیفش درآورد ، وای خدا جونم این واقعا دست خط عمو بود...دست خط خود خودش...دیگه نه چاپ بود و نه کپی ، واقعیه واقعی بود
عمو روی این برگه با دستای خودش نوشته بود...اشک توی چشمام حلقه زد ، روی نوشته چندبار دست کشیدم و بدون اینکه پلک بزنم بهش خیره شدم ، کاش این دست خط مال من بود...این بزرگترین آرزویی بود که اون لحظه داشتم (و خب هنوزم دارمش) برای یک لحظه دلم رو به دریا زدم و پرسیدم:میشه بدیش واسه ی من؟؟
چشاش گرد شد و گفت: بدمش به تو؟؟امکان نداره
می دونستم اصرار بی فایدس اما باز دست بردار نبودم.....بی فایده بود
.
.
دفتر خاطراتم رو باز کردم..همه ی صفحاتش از نوشته هام سیاه شده بود غیر از صفحه ی اول ، شاید هنوزم امیدوار بودم یه روزی خود عمو با دست خط قشنگش ، روش یادگاری بنویسه....!!
دوباره بغض همیشگی اومد سراغم ، از گوشه ی چشام اشک رو پاک کردم و خودکار رو برداشتم ، آروم توی گوش دفترم زمزمه کردم: دیگه ناراحت نباش ، الان عمو واست یادگاری می نویسه....شروع کردم به نوشتن ، البته با دست خط عمو...همونجوری شد که دلم می خواست..توی دلم به خودم خندیدم..طفلی دفترم ، آخه فکر میکنه واقعا عمو براش یادگاری نوشته....!!

پی نوشت ۱:این روزا آسمون مشهد ، مثه من با خودش درگیره...هر روز بغض میکنه اما دریغ از یک قطره اشک....!!
پی نوشت ۲: از این به بعد قراره هر دفعه ، تو قسمت پی نوشت ها یک سوال طرح کنم...میشه گفت این قسمت شبیه به یک بازیه...اولین سوال:
کی میدونه معنای آدرس وبلاگ من چیه؟؟
پی نوشت ۳: شاید باید از اول اینو می نوشتم:
دید مجنون را یکی صحرا نورد.....در میان بادیه بنشسته فرد
ساخته بر ریگ ، زانگشتان قلم.....می زند حرفی به دست خود رقم
گفت ای مفتون شیدا چیست این؟.....می نویسی نامه؟سوی کیست این؟
هرچه خواهی در سوادش رنج برد.....تیغ صر صر خواهدش حالی سترد
کی به لوح ریگ باقی ماندش؟.....تا کسی دیگر پس از تو خواندش؟
گفت شرح حسن لیلی می دهم.....خاطر خود را تسلی می دهم
می نویسم نامش اول و از قفا.....می نگارم نامه ی عشق و وفا
نیست جز نامی از او در دست من.....زان بلندی یافت قدر پست من
ناچشیده جرعه ای از جام او.....عشق بازی می کنم با نام او

نوشته شده توسط سولماز ( سودا , شادترین دختر دنیا ) در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 | موضوع: